داره دیوانم میکنه حس میکنم کاری نکردم حالت آچمز کامل!
همیشه فکر میکردم شجاعم و بی پروا اما الان می بینم نیستم فط ادعام میشد ادعاهای پوشالی!اگه شجاع بودم حرفه دلمو رک میگفتم!
اتاقو دارم بالا پائین میکنم اما به هیچ وجه به نتیجه ای نمیرسم مخم هنگ کرده ... .
انگار مسابقه ی دوی سرعته٬سوت حرکت زدن همه حرکت کردن ولی من ترسیدم از باخت ترسیدم پس توی خط شروع ایستادم و فقط نگاه کردم!حالا دارم به پیروز غبطه می خورم .کاش حداقل سعی خودمو میکردم!تا الان خودمو سرزنش نکنم.
دیگه نمیتونم اینجا آروم بشینم اما کاری از دستم بر نمییاد!
نمیدونم که دیگه این بلاگو می آپم یا نه اما الان انگیزه ندارم شاید بعدا شاید یه زمانه بهتر!الان مجبورم برنده رو ببینم و به خودم گوشزد کنم
تو باختی توباختی از دستش دادی اون برنده شد و تو بازنده ای!
سینا
راستش امروز عصر ۲ساعت مطلب نوشتم ریختم روی فلشم.حالا هر چی میگردم دنبال فلش چون كلا من آدم مرتبي هستم اينطور شده!!
فردا مطلبو ميزارم!!(اگه اين پيدا شد!!)
اما پ.ن ه رو ميزارم!
پ.ن1:ديشب يه كاري كردم كه وقتي يادم مي افته دو دستو به سمت آسمون ميبرم و با تمام قوا تو سرم ميزنم!۵تا بليط درجه ي درجه يك كنسرته آريان پريد!!فقط به خاطر اينكه ۱ ساعت دير زنگ زدم!!!
پ.ن۲:نقطه ي مورد نظر كه در اين موارد ميسوزه سوخت!
پ.ن۳:هوا در خوزستان بسيار سرد شده!!به همين علت كولر گازي خاموش!!بي كولر گازي آدم افسردگي ميگيره!
پ.ن۴:چرا يه ساعت دير زنگ زدم خودمو نميبخشم!!
پ.ن۵:واي از آن كه وارد تهران شوم در صدد اغتشاش شوم(سعي كنيد به صورت شعار بخونيد ميدونم بيه ريزه قافيه نداره)
پ.ن۶:من كجام شبيه سيريوس بلكه؟اون كه جلد ۴ام مرد!!من بي پروام چه تهران چه اهواز!!
پ.ن۷:كسي از شهاب خبر داره زندس مردس!؟هنوز صدفه ميده به شركت اي دي اس ال يا نه؟
پ.ن۸:جان من نگاه كنيد ۲۱ ساله شدمو هيشكي بهم نگفت بابا بزگ!!!
پ.ن۹:بسه ديگه چندتا پ.ن يه دونه ۲تا نه اصلا ۳ تا نه ۴۵تا!!
پ.ن۱۰:فعلا خوشحال شدم سر ميزنيد نظر هم بديد!)وقتي وارد ميشين به اين بلاگ حسادت ها ناراحتي ها و از اين جور چرتو پرتا رو نياريد)دوستي صلح اينا خوبه!!)قابل توجه يه سري از افراد!!
پ.ن۱۱:سينا!!:دي
خسته شدم از خوابو رویا!!
خسته شدم از دست دنیا
خسته ام از رنگ تکرار
خسته از این چشم های بیدار
یه دنیا غم باز تو راهه
آسمون هم تو فکره ماهه
آخر قصه تلخو سیاهه
دیگه حتی عشق هم گناهه!
خسته شدم
خسته
سینا!
به دنبال کشاندن نفت به سفره مردم که باعث شد قیمت سفره به سه برابر و قیمت نان به چهار برابر برسد و نفت ایران به سفره مردم فلسطین و ترکیه و نیکاراگوئه برود، و همچنین به دنبال هسته ای شدن کشور که باعث شد، نه تنها انرژی ما هسته ای نشود بلکه گاز و نفت و بنزین هم با مشکل مواجه شده است و به دنبال سیاست دولت احمدی برای حمایت از مظلومان غزه که دو تا دوتا به شهادت می رسیدند و حالا مظلومان در تهران ده تا ده تا بشهادت می رسند و اصولا به دنبال موفقیت های پی در پی دولت نهم و دهم، دولت اعلام کرد که مدیریت مترو را برعهده می گیرد. احمدی نژاد گفت: " بزودی در مسائل تهران دخالت می کنم، چون می بینم مردم در ترافیک عذاب می کشند." مردم تهران ابراز داشتند: " شما وقتی حرف می زنی ما بیشتر عذاب می کشیم." وی که چشمش از موفقیت و محبوبیت قالیباف درآمده بود و روی قالی افتاده بود، اعلام کرد: " مترو را از شهرداری می گیریم و مدیرش را هم عوض می کنیم
در ادامه ی این خبرها اعلام شد سهمیه بنزین زمستان باز هم کم خواهد شد و به ۸۰لیتر میرسه!!
من نتیجه گرفتم که رئیس دولت بعد از نهم همش به فکر مردمه!!بفکر سلامتیه جوانانه!!میگید نه؟
الان بنزین که نیست شکر خدا!(۲روزه تمومه این سهمیه) بعد مترو هم که بخواین استفاده کنید یا میمیرید یا نمیمیرید!(میمیرید به سه دلیل ۱نرسیدن هوا بخاطر ازدحام جمعیت۲ریختن تونل!۳از ریل خارج شدن )اگه نمیرید چنان از خود بیخود میشین از بس خوشحالید زنده اید که کارتون که بخاطرش این همه فشردگی رو تحمل کنین یادتون میره!
بی ار تی هم که چه عرض کنم یه بار سوار شید چولوس میشید!
تاکسی و خطی رو هم که واقعا بیخیالش!
پس مردم رو می یارن به دوچرخه و پیاده روی!!اینطوری هم روزانه ورزش کردن هوا هم تمیز تر می شه!!
همه میگن کلت بو قورمه سبزی میده!همینجا اعلام میکنم قورمه سبزی سوخت!واقعا نمیدونم چرا اینجا موندم به چه امیدی؟
باید رفت!حتی به پشت نگاه هم نکنیم!!
سینا!!:دی
همه بچه ها اين ترانه را حفظ بودند و اين ترانه براي عمو مصطفي چون سرود پيروزي بود و وقتي شروع به زمزمه اين ترانه مي کرد حريفش مي دانست عمو نقشه يي برايش طراحي کرده و دامي چيده که گريز از آن سخت امکان پذير بود. در اين لحظه ها، خودم را چون برگ خزاني مي ديدم که در باد پاييزي به اين سو و آن سو مي رود و عمو مصطفي سرخوشانه زير لب مي خندد و داغ باخت را ذره ذره به من مي چشاند. اما رازش را فهميده بودم. راز بين اين ترانه و دامي که او برايم پهن کرده بود. دست به مهره ها نزدم. عمو مصطفي مي گفت؛ «دست به مهره حرکت است.» فکر کردم. سکوت کردم. خود را به بي اعتنايي زدم تا ترانه برگ خزان را نشنوم. همه زل زده بودند به صفحه سياه و سفيد شطرنج و منتظر حرکت بعدي من بودند. هر چقدر فکر کردم نفهميدم چه دامي برايم پهن کرده، اين پيرمرد زيرک سرخوش شطرنج باز. تسليم شدم و فقط حرکت ساده يي کردم که به خودم فرصتي بدهم تا شايد در دور بعد بتوانم نقشه اش را کشف کنم. سرباز روبه روي رخم را يک خانه حرکت دادم و ناگهان صداي زمزمه عمو مصطفي قطع شد و بهت زده خيره شد به صفحه شطرنج. خيلي طول نمي کشيد که عمو حرکت بعدي اش را انجام دهد و اگر تو افتاده بودي توي دام، اول مهره اش را از روي صفحه برمي داشت و با آن بازي بازي مي کرد و بلندتر مي خواند؛ «به رهي ديدم برگ خزان...» و تو مي فهميدي کارت تمام است. اما اين بار عمو مصطفي سکوت کرد. سکوت که طولاني شد، کري خواني جمع شروع شد. دست هاي عمو مصطفي آشکارا مي لرزيد و آب بيني اش سرازير شده بود. آن را پاک کرد تا حواسش را بيشتر جمع کند. اما تا مهره را زمين گذاشت نقشه اش را که نخواسته بر باد داده بودم،فهميدم و بعد از آن ديگر شکست اش کاري نداشت. مهم اين است که غول ها ترک بردارند و او ترک برداشته بود. تلنگر کودکي يا ديوانه يي کافي بود تا او فرو ريزد. فرو ريخت نه به اراده من، به اراده جمعي که دور صفحه شطرنج حلقه زده بودند.
این مطلب بنظرم جالب بود!گذاشتم
سینا!!![]()
همینطور که تو پست قبلی نوشتم به مرحله ی ترکیدگی رسیدم اما دیروز آلبوم ساعت 9 سیروانو گوش کردم!!چند وقتی از بازار اومدنش گذشته اما یه آهنگش خیلی بهم چسبید کلی حال کردم (قبلا هم خوشم می یومد اما دیروز یه حاله دیگه داشت)
دیروز یه سوال بی جوابه
دیروز توهم یه خوابه باور کن....... زندگی همین امروزه
لحظه ای که تکرار نمیشه فرصتی که هیجوقت نداشتی شاید تنها شانس تو
همین امروزه
دیروز یه صدای بی احساسه.........
امروزتم میگذره به سادگی
امروز فردای دیروزه!تو همون آدم همیشگی گذشته تورو تا کجا میبره...؟
باور کن..... زندگی همین امروزه
اگر ثانیه هات میگذرن تو آتیش گذشته تو خودت مقصری...
بار سنگین گذشته رو تا کجا با خودت میبری؟ باور کن.... زندگی همین امروزه!
حالا من کوکه کوکم!!با نیروی زیاد!
پ.ن:وبلاگ مسافر صلح یه آپ قشنگ طنز نوشته که من خیلی خوشم اومد برید اونو ببینید!!
سینا!!![]()
امروز ۱۶ آبان ساعت ۶!
این چند روز به طرز مزخزفی حوصلم سر رفته اعصاب هیچ کاری رو ندارم!یار غار دوست همیشه همراهم هم کابل فلتش خراب شده رفته تعمیرگاه!(لب تاپ)و من کاملا به تمام معنی تنهاهام!!!افسردگی گرفتم!!کتاب هم ندارم هرچی اورده بودم خوندم.ماهواره هم که هیچ! تهران بودم حداقل یه جا میرفتم!حداقل حداقل میرفتم اکباتنو میگشتم!!اما الان... .
حوصله ی نوشتن هم ندارم!(حالا انگار قبلا شاهکار ادبیات مینوشتم!)
علامت سینا!!:دی هم تا اطلاع ثانوی به سینا!!{گریه شیون ترکیدگی و ...}تغیر میکنه!
سینا!!{گریه شیون ترکیدگی و ...}
۱.یه اصل تو سیاست هست که میگه همه ی تخم مرغاتو توی یه سبد نزارید!حالا آقایون اینکارو کردن!تخم مرغاشون شکست!می خوان بگن نشکسته!اصلا تخم مرغا سالمن!!!بابا بیخیال شین!!نوبتی هم باشه نوبت ماست!!!کاره شما تمومه!
۲.ویکتور هوگو میگه هیچ چیز قوی تر از یه ایده یا فکر نیست که زمان مطرح کردن اون رسیده باشه!!
حضور مردم در ۱۳ آبان(یه روز غیر تعطیل) نشون میده که مردم کم کم از خواب غفلت بیدار میشن!دارن فکر میکنن چرا تا حالا سکوت کردن؟تا حالا مردم آماده نشده بودن!سال ۷۸ رو یادتون می یارم!معترضا تارو مار شدن!اما الان وقتشه!!!
نتیجه گیری:در این قسمت سکوت میکنم!برید به پ.ن
پ.ن:اینجا هم همین طور فقط به دوستان همیشه بیداره بخش سایبر س.پ.ا.ه میگم!
سینا!!!
دلم بدجور گرفته!پس فردا۱۳ آبانه اما من ۲۰۰۰کیلو متر از تهران دورم!دلم برا شلوغ بازی برای شعار دادن!!برا لیدری(اونم برای صدای بلندم!!!)حتی برای راگبی پوش های حفاظت تنگ شده!!!یاد روزهای اغتشاش گری بخیر!!!
۱۳آبان دوستان روز مهمی برای کشوره!!لطفا جای منو خالی کنید!!تظاهرات می خوام!!
من یه ریزه حجم اغتشاشگریه خونم رفته بالا!
خدایا برسون یه بلیط برای ۱۲ شب ۱۲ آبان!!!قول میدم یه ریزه بیشتر اغتشاشگری نکنم بعد عین یه بچه ی خوب میرم سر زندگیم!!قول میدم!
سینا!!!![]()
سلام
یه چند ماهیه من کلاه میزارم سرم(البته نه تمام روزها اما از 30 روز 20 روز میذارم!!) و همه گیر میدن بهش که این چیه چرا اینقدر میکشی پایین که چشات معلوم نیست!بعضی ها هم احساس طنزشون بالاست! میگن آفتاب بدم!! و از این جور حرفا.
منم همیشه میگم برای آفتاب نذاشتم که در نبودش ور دارم!1 بخاطر این کلاه میذارم!!که اصلا حوصله ندارم!(البته بعضی از روزا) حوصله ندارم وقتی کلاسم طبقه سوم باشه با تمام 3 طبقه که میشناسن منو سلام علیک کنم!وقتی گارگاه میرم هم همینه !!!چه گیریه ساعت 8 صبح با 200 نفر احوال پرسی کنی اونم از نوع گرمش!!بعضی روزا حوصله خودمو ندارم چع برسه به دیگران!!! کلاه پایین باشه میشه خیلی چیز ها و خیلی ها رو ندید.یا به ندیدین زد.(این هم 2 نکته داره 1شاید بگین این بشر چقدر پروئه!!و از خود راضی!!اما مطمئنم این حس برای شما هم پیش میاد!!2 اینه که این روش لو رفت و با خود 200 نفر ساعت 8 صبح باید سلام و احوال پرسی کرد!!!)
2وقتی کلاه سره آدم هست چشم ها دیده نمیشن!بنظر من چشم ها بیشتر از زبون آدمیزاد حرف می زنه.وقتی چشمات دیده نشن کمتر حرف دل آدم گفته میشه!!هرچی کمتر حرف دل آدم (سر درون )گفته بشه کمتر لو میره!هر چی کمتر لو بره بهتره!!!اون موقع زندگی راحت تره!!
حالا در آخر میدونم وقتی این مطلبو میذارم تو وبلاگ سیل شماره تلفن ها بمن سرازیر میشه!!تلفن بهترین روان پزشکا!! و روان درمان ها!!!اما جدی نگیرید!هر کی یه طوره من اینطوریم!!!![]()
سینا!!!![]()
